چهارشنبه شب عروسی دخترم برگزار شد .عمری بود و حوصلهای اگر، مینویسم .دیروز پاتخت بود و شب هم برادر خواهرها خونه'>خونه ما .امروز ظهر رفتیم خونه مادر و باز دور هم بودیم .الان یه ساعتی هست اومدیم. فکر نمیکردم در این حد دلتنگ بشم .وای که چقدر جای دخترم خالیست . هر لحظه منتظرم از اطاق بیاد بیرون اما .... نیست.
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر ۱۴۰۲ ساعت 23:46 توسط
|
برچسب: نویسنده: آناهیتا عابدی تاريخ: سه شنبه 25 مهر 1402 ساعت: 11:54
چیزی به عروسی نمونده . جهیزیه را امروز بردند و لشگر خانمها هم شروع کردند به چیدن جهیزیه . فردا هم چینش جهیزیه ادامه دارد، شاید به پسفردا هم بکشد . چقدر دنگ و فنگ دارد اینکار .شلوغ پلوغه حسابی . کلی کارهای نکرده داریم . مثل روزهایی که آدم وقت کم میاره و دوست داره روز بجای ۲۴ ساعت ۴۸ ساعت میشد .احتمالا خرید تا دقیقه ۹۰ ادامه دارد یحتمل به وقت اضافه هم بکشد اگه میدونستم اینطوریه با نرمافزار MS project یه برنامه کنترول پروژه برای عروسی دخترم مینوشتم تا اینهمه از برنامه عقب نمیافتادیم .والله بخدا .
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 23:59 توسط
|
برچسب: نویسنده: آناهیتا عابدی تاريخ: دوشنبه 10 مهر 1402 ساعت: 18:15
برچسب: نویسنده: آناهیتا عابدی تاريخ: دوشنبه 10 مهر 1402 ساعت: 18:15